قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1835

تاريخ الفي ( فارسى )

فى الحال برگشته متوجه علىّ بن طبرى شدند . امّا حسن كلبى به كسان علىّ بن طبرى گفته بود كه من انتظار آمدن علىّ بن طبرى مىكشم كه با او بعضى حكايات دارم كه او را زودتر پيش من فرستيد . چون مردم علىّ بن طبرى از اردوى حسن كلبى دور شدند ؛ حسن فى الحال كوچ كرده متوجّه شهر افريقيه گشت . چون اندك جماعتى با او بودند آنچنان به شهر درآمدند كه مردم آنجا واقف نشدند . تا آنكه در شهر افريقيه به موضعى رسيد كه آن را « بيضاء » گفتندى . مردم شهر واقف شده جماعتى از مخالفان بنى طبرى اتّفاق نموده پيشواز حسن كلبى آمدند . چون اسماعيل طبرى ، برادر على طبرى كه در افريقيه مىبود ، اين حكايت شنيد ، او نيز بالضّروره به خدمت حسن كلبى رفت حسن او را تعظيم و تكريم بىنهايت كرد و اهل شهر افريقيه وضع حسن بن على كلبى را ديده همه مايل او شدند . امّا اسماعيل بن طبرى چون اين معنى را مشاهده نمود خواست كه به يك حيله حسن بن على كلبى را از شهر بيرون كند . بنابراين ، شخصى را فرمود كه تو يكى از غلامان حسن بن على را به خانهء خود دعوت كن . چون او به خانهء تو درآمد تو بيرون برآى و فرياد كن كه اينك غلام حسن كلبى به خانهء من درآمده و در حضور من به زن من دست‌درازى مىكند . و غرض اسماعيل طبرى از اين حيله آن بود كه چون آن شخص به فرمودهء او عمل كند او به مردم شهر بگويد كه حسن كلبى اينچنين ظالم و جبار است كه هنوز در شهر ما تمكّن و قرار نيافته غلامان او اينچنين افعال مىكنند ، پس اگر استقرار و تمكّن يابد حال شما چگونه خواهد بود . اتّفاقا ، آن شخص به فرمودهء پسر طبرى عمل كرده و به فرياد او مردم آن محلهء جمع شدند . چون اين خبر به پسر طبرى رسيد شروع در اغواى مردم كرد تا آنكه كار به آنجا رسانيدند كه مردم شهر اتّفاق نمودند كه حسن كلبى را از شهر بيرون كنند . اما چون اين قضيّه به سمع حسن كلبى رسيد او متفطّن شد كه اين حيلهء اسماعيل طبرى است . فى الحال آن شخص را كه فرياد مىكرد ، حاضر ساخت و او را سوگند داد كه راست مىگويد يا نى . آن شخص سوگند ياد كرد بر آنكه آنچه مىگويد موافق واقع است . حسن بن كلبى فى الحال فرمود تا گردن آن غلام را بزدند و سرش را در چهار سوى شهر آويختند . چون مردم شهر اين عدل را از حسن كلبى ديدند همه خوشحال گرديدند و گفتند : ما هميشه از خداى تعالى اينچنين حاكم عادل مىخواستيم . و بنى طبرى خايب خاسر گشتند و كار حسن كلبى قوّت گرفت . مقارن اين حال ، امير منصور كس پيش حسن كلبى فرستاد كه ما اينجا علىّ بن طبرى و محمّد بن عبدون و محمّد بن جبار را گرفته‌ايم تو نيز بايد كه اسماعيل طبرى و علىّ بن اسماعيل و رجا بن جبّار و اصحاب ايشان را دستگير نمايى . حسن بن كلبى در اين باب فكر بسيار كرد ؛ چرا كه ، ايشان مردم با حشمت و شوكت بودند و اكثر مردم شهر به ايشان مطيع و منقاد . آخر الأمر ، بعد از فكر بسيار